شجاع
375
أنيس الناس ( فارسى )
مثنوى چون رسيد او پيشتر نزديك صفّ * بانگ برزد شير گفت اى ناخلف من كه گاوان را ز هم بدريدهام * منكه گوش شير نر پيچيدهام نيمخرگوشى كه باشد كاين چنين * امر ما را افگند او بر زمين گفت خرگوش الامان عذريم هست * گر دهد عفو خداونديت دست گفت چه عذر اى فضول ابلهان ! * اين زمان آيند در پيش شهان ! مرغ بيوقتى ، سرت بايد بريد * عذر احمق را نمىبايد شنيد عذر احمق بدتر از جرمش بود * عذر نادان زهر دانشكش بود گفت اى شه ناكسى را كس شمار * عذر هستم ، يك زمان گوشت بدار خاصّه از بهر زكات جاه خود * گمرهى را تو مران از راه خود بحر كو آبى به هرجو مىدهد * هرخسى را بر سر و رو مىنهد